هتل
- نویسندههنگامه مظلومی
- ناشرثالث
- شابک9786004052771
- تعداد صفحات176
- نوبت چاپ1
- تاریخ انتشار1398/8/4
حالا که ذره ذره سرم گرم می شد، داشتم چیزهایی را کنار هم می گذاشتم و به نتایج روشنی درباره شریک زندگی ام می رسیدم. یاد تمام دوستانی افتادم که همه پس از مدتی کوتاه طردش کردند. بی خبر و بی توضیح ازش کناره گرفتند و ناپدید شدند. او به روی خودش نمی آورد و من هم پاپی ماجرا نمی شدم. خیلی زود یادش می رفت و نفر بعدی که می آمد گویی خاطره قبلی را می شست. انگار حافظه اش هم مانند کودکی، نارس بود. کودکی که خاطره درد را مثل وزنه ای به پایش با خود به این سو و آن سو نمی کشد و بنابراین بی اختیار و به طرز رشک برانگیزی خوشبین است. اشکال کار احتمالا در همین خوشبینی مفرط بود که دوست ها را می تاراند. به گمانم همه ما وقتی بزرگسالی را می بینیم که از بسیاری جهات شبیه کودکان می اندیشد و عمل می کند آزرده می شویم. انگار وجودشان را نوعی توهین به خودمان تلقی می کنیم. به مایی که خرده خرده پوستمان کنده شده تا به اندازه کافی برای یک فرد بالغ، مأیوس شویم و محتاط. بعد ناگهان آدمیزادی می بینیم که اصلاً به نظر نمی رسد در طول عمرش قدم به دالان های رنجی گذاشته باشد که ما با هر سال زندگی از یکی شان عبور کرده ایم. و با این حال او زنده است و دارد به اندازه ما زندگی می کند. مریم کودکی بود که در بزرگسالان جوانه رشک می کاشت. همه برخلاف چیزی که تظاهر می کنند از بچه ها متنفرند.
