یک مناظره ی سیاسی کهن
- نویسندهرامین سلیمانی
- ناشرروزنه
- شابک9789643346881
- تعداد صفحات164
- نوبت چاپ1
- تاریخ انتشار1396/12/24
صدایی زنانه گفت: «مادرم می گفت: با این هوا که در سر داری عاقبت به همسری شاه می¬روی و من خواستم که از زوجات شاه باشم.» اولین کلمه را که گفت لرزه¬ای کوتاه، آمیخته با لذتی ناشناخته. به جانم انداخت. صاحب صدا فقط می توانست همان زنی باشد که آن شب مسخ مان کرده بود.جمله¬اش را که تمام کرد چادر سیاهی دیدم که چرخ¬زنان در روشنایی چراغ¬دیواری قرار گرفت. چند دور گرد مجسمه¬ی ناصرالدین شاه گشت تا عاقبت نشست و دست¬ها را روی ران های مجسمه گذاشت.بعد ادامه داد: «از شمارگان صیغه¬های محترمه بودن چنگی به دل نمی¬زد نیت کرده بودم از زنان عقدی همایونی باشم.» سرش را بالا آورد تا به صورت مجسمه نگاه کند که گوش¬واره¬های بلندش پایین افتاد. شکل قطره¬های اشک بود. گفت: «می-خواستم تا آن¬جا طرف میل شاه باشم که نقدینه و جواهرآلات و حتی خوراک شاه به دست من باشد.»بعد از پای مجسمه بلند شد و دوباره شروع به چرخیدن کرد.از متن رمان
