سرزمین خارج از نقشه: خاطرات عجیب یک معلم، بر اساس زندگی عزیز محمدی منش
- نویسندهعلی نورآبادی
- ناشرقدیانی
- شابک9786000803537
- تعداد صفحات656
- نوبت چاپ1
- تاریخ انتشار1397/10/10
حدود ساعت هفت و هشت در کومیه بودم. جوی عرق از پشتم جاری بود. خانه ی عباس بودیم که بقیه هم آمدند. با شاه حسین مشتاقانه یکدیگر را بغل کردیم؛ انگار سال هاست همدیگر را ندیده ایم. هنوز احوال پرسی ها تمام نشده بود که صحبت از کانکس شد و نحوه ی آوردن آن به روستا؛ موضوعی که هردو منتظر طرحش بودیم. مگر غیر از این بود که جمع شدن ما برای همین بود؟ هر راهی را که به ذهن می رسید، درباره اش بحث کردیم. گفتند روی کولمان هم که شده، کانکس را می بریم. وسط بحث، زن علی همت انگشتش را طرفم گرفت و جمله ای گفت که هیچ وقت یادم نمی رود. گفت: «بیرانوند، من زنم، اما به خدا قسم اگر شده سینه ام را از دهان بچه ام میگیرم و می آیم تا مدرسه را به کومیه بیاوریم.» دهانم قفل شد و چیزی نتوانستم بگویم، حتی «چشم» هم نگفتم.
