ویس و رامین: به روایت ریش سپیدی که پایش لب گور بود
- نویسندهپیام ابراهیمی
- ناشرهوپا
- شابک9786008025085
- تعداد صفحات174
- نوبت چاپ4
- تاریخ انتشار1398/8/4
ویس گفت: «یعنی من و شما با هم بزرگ شدیم؟ نزدیک یک دایه؟»
رامین گفت: «بله، واقعا یادتان نیست؟»
اما آن موقع که ما طفلی بیش نبودیم.
بله طفلی بیش نبودیم، ولی داستان برای من از همان جا شروع شد.
ولی این اخلاقی نیست. ما به شما اعتماد داشتیم. یعنی احتمالا داشتیم. شما را دوست خود می دانستیم. آن هم احتمالا. هم بازی کودکی مان بودید. شما حق نداشتید چشمتان دنبال ما باشد. شما از ما سواستفاده کرده اید. این کار کودک آزاری است.
حق داشتم یا نداشتم چنین بود دیگر.
