:
کجا بودی، وقتی که سوختم و شکستم
ایامی که از پنجرهام میدیدم که روزها از پی هم میگذشتند؟
کجا بودی، وقتی که آزرده و بی یاور بودم
آخر آنچه میگویی و آنچه میکنی به دلم مینشیند
هنگامی که به سخنان کس دیگری دل بسته بودی
و حرفهای او را به جان باور میکردی
من راست به خورشید درخشان خیره شده بودم
غرق در اندیشه و غرق در زمان
