شب نورد

شب نورد

مرجان بصیری

  • نویسندهمرجان بصیری
  • ناشرمروارید
  • شابک9789641914716
  • تعداد صفحات306
  • نوبت چاپ1
  • تاریخ انتشار1396/1/14

زدم زیر خنده، بعد به لرز افتادم و برف را از تنم تکاندم. فکر کردم بروم زنگ یکی از خانه ها را بزنم و کمک بگیرم، حتی می توانستم شب توی پارکینگ بمانم. پارکینگ خانه ی شهریور، ماشین بزرگ آبی رنگش، زندانی و زندانبانش. مرگ را می دیدم که دارد از پشت پرد ه ی برف و مه پیش می آید. صدای پاهایش را می شنیدم و و حرکتش که هوای اطرافم را جابه جا می کرد. پاهای خشکم را حرکت دادم. داشتم راه می افتادم سمت یکی از خانه های چراغ خاموش که صورت و گردنم گرم شد. رخوتی به جانم افتاد و سرجایم آرام گرفتم. مایعی مثل آب گرم دوش به پشت و سینه ام راه گرفت و گرمی دیگری از میان پاهایم جوشید و تنم را جان داد.

گزارش این کتاب (مثلاً ممنوعه/غیرمجاز بودن)

دیدگاه خود را بنویسید

neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo

slot gacor

slot gacor

totoslot