مارشاه
- نویسندهزهرا میرزایی
- ناشرروزگار
- شابک9789643748265
- تعداد صفحات436
- نوبت چاپ1
- تاریخ انتشار1399/7/14
زهرا میرزاییخانم زهرا میرزایی نویسنده جوان و توانای امروز دیار ماست که آثار تحسین برانگیزی خلق کرده است.کتابهای “کلبه”، “بامداد برهان”، “راز باران” و “مارشاه” از جمله آثار او هستند. جملات پندآموزش در تمام آثارش شبیه به یک کارشناس روانشناسی به چشم می خورد.کارشناسی که تمام دغدغه اش ترویج حس انسانیت و شاید از آن هم مهمتر تعلیم و تربیت تمام فرزندان جهان است.محتوای ارزشمند داستان این کتاب، قهرمانانش و معضلاتی که در جامعه کنونی خود هر دم پر رنگ و پررنگ ترش می کنیم در ذهن تمام خوانندگان رسوخ و هیچ گاه پاک نخواهد شد.-من هم سولون هستم و همسرم مارشاه. نام همسرش لحظه ای میخکوبم کرد چه نام عجیبی و باز متوجه مرور ذهنم شدند این بار خانم با مهربانی جلو آمد و لبخندی گرم نشانم داد: از نامم متعجب شدید؟! کمی…ولی چهره ات تعجب زیادی نشان می دهد!تا کنون نشنیده بودم مارشاه!پیرمرد دستم را گرفت و هر سه روی نیمکتی که رو به روی تخت ها بود نشستیم:خیلی ها از نام مارشاه من دقایق اول متعجب می شوند.سر پیرزن را روی شانه اش گذاشت:آقای ارشام! مارشاه خانم تمام هستی سولون است تمام جانم به نفس هایش گره دارد… همسر دارید؟
