دیالکتیک جدید و سرمایه

دیالکتیک جدید و سرمایه

کریستوفرجان آرتور، فروغ اسدپور (مترجم)

  • نویسندهکریستوفرجان آرتور، فروغ اسدپور (مترجم)
  • ناشرپژواک
  • شابک9786006299167
  • تعداد صفحات368
  • نوبت چاپ2
  • تاریخ انتشار1399/4/11

مجموعه مقالاتی درباره­ی گرایش جدید هگلی – دیالکتیکی

به نظر آرتور علت این شباهت این است که نظام سرمایه­داری درواقع تا حدی از روابط منطقی یا تجریدهای واقعی تشکیل می­شود. به نظر آرتور تجریدهای واقعی یا روابط منطقی در وهله­ی نخست و به میزان بسیار زیادی در سپهر مبادله تکوین می­یابند. زیرا که در سپهر مبادله از ناهمگونی کالاها چشم­پوشی می­شود و همه ی آن ها ­چون نمونه هایی از یک امر کلی، یا تجلی ارزش، درک می­شوند. از نظر آرتور این عملکرد شبیه عملکرد نیروی انتزاع اندیشه است، و به­همین جهت هم با ساختاری مشابه با شکل های منطقی یعنی شکل های ارزش روبرو هستیم. آرتور فقط به روش­شناسی هگل تکیه نمی­کند بلکه هم­چنین به هستی­شناسی او نیز اتکا دارد.

این گرایش به نام­های گوناگونی همچون «دیالکتیک جدید»، «مارکسیسم هگلی جدید» و یا «دیالکتیک نظام­مند» شناخته می­شود. این گرایش شامل نویسندگان بسیاری می­شود که همگی بر سبک و سیاق مشابهی فعالیت نمی کنند و با این حال می­توان گفت همه در این پارادایم جای دارند.

اصطلاح دیالکتیک جدید به تقابل این نوع دیالکتیک و نوع قدیمی آن که همانا مکتب «دیامات» [یا ماتریالیسم دیالکتیکی] است، اشاره دارد. به نظر آرتور دیالکتیک قدیمی که مهر و نشان انگلس را بر خود دارد روایتی عامیانه از روش و دیالکتیک به دست می­داد. «دیالکتیک [در مکتب یاد شده] ­چون یک «جهان­بینی» کلی و روشی کلی ارائه می­شد… انگلس «سه قانون» دیالکتیکی را طرح کرد. مسئله ی اصلی این پارادایم تلاش برای انطباق همه چیز با این «سه قانون» بود. پارادایم یادشده مجموعه­ای از مثال­ها را در برمی گرفت و نظام مند نبود. لنین در دفترهای فلسفی خود گلایه می کرد که دیالکتیک به «مجموعه­ ای از مثال­ها» تقلیل یافته است («مثلاً یک بذر» یا «کمونیسم اولیه») و گوشزد کرد که کار انگلس سنگ­بنای این گرایش را گذاشته است. این فرمالیسم بی­جان طرح واره های مجردی را از بیرون در مورد مضامین به­ کار می برد و خودسرانه آن­ها را به اجبار به شکل و هیئت موردنظرش تبدیل می­کند.

آرتور بر این نظر است که خود هگل هم در بخش بیشتر فلسفه ی «کاربردی­اش» به چنین فرمالیسمی آغشته بود. در همین زمینه از نقد ???? مارکس از فلسفه­ی سیاسی هگل یاد می­کند که روش او را روشی در جستجوی «پیکری برای منطق­» می­داند. در حالی­که مارکس به­جای آن روش علمی معطوف به «منطقِ یک پیکر» را پیش می­کشد.

این گفته به معنای آن است که روش نباید منطبق بر آموزه­هایی کلی و جهانشمول باشد که در حالتی مکانیکی و از بیرون خود را بر موضوع تحقیق تحمیل می­کنند. به­جای آن روش باید برخاسته از مضمون و محتوای موضوع تحقیق باشد و در رابطه­ای دیالکتیکی و درونی با آن به سر ببرد.

در همین راستا است که آرتور دیالکتیکی بودن سرمایه را نه ناشی از کاربست نوعی روش کلی بلکه ناشی از سرشت خود موضوع تحلیل می­داند که به ناگزیر نظام مقولاتی خاصی را پیش می­کشد. از دهه ی ????هم­زمان با افول ستاره­ی بخت ماتریالیسم دیالکتیکی (مکتب دیامات) توجهات به آثار مارکسیست­های تاریخ گرا مانند لوکاچ، کرش و گرامشی معطوف شد. پس از آن شاهد عروج و افول ساختارگرایی (به­ویژه نوع آلتوسری آن) و پساساختارگرایی، مارکسیسم تحلیلی، نظریه ی گفتمان و نظایر آن بودیم. این نحله­ها همگی هگل را به کلی رد می­کردند و به دیالکتیک هم نظر مثبتی نداشتند.

اکنون مدتی است با طرفداران یک گرایش جدید نظری در مارکسیسم روبرو هستیم که خود را آشکارا هگلی می نامند و دیالکتیک را از نو به سپهر نظریه­پردازی بازگردانده­اند…

گزارش این کتاب (مثلاً ممنوعه/غیرمجاز بودن)

دیدگاه خود را بنویسید

neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo

slot gacor

slot gacor

totoslot