تنهاترین چیست این افسانه هستی؟ (مجموعه داستان)
- نویسندهسیامک آقاجانبگلو
- ناشرورجاوند
- شابک9786005767698
- تعداد صفحات96
- نوبت چاپ2
- تاریخ انتشار1396/3/24
با صدایی لرزان و نجوا کنان ادامه دادم:«باید بپری!…»
هنوز سرش پایین بود.گفت:«چشم بابا!»
و چرخید به سمت پنجره،با هر قدم که بر می داشت،به اتمام همه چیز نزدیک تر میشد!به انتهای اتاق رسید.جایی که کف ساختمان با هوا تلاقی میکرد!پای راستش را بلند کرد که بپرد!
کلمه ی آخر او مرتب در سرم تکرار میشد:«بابا…بابا…بابا…»ناگهان فریاد زدم:«نه!دخترم!نه!این کار رو نکن!»و او را در آغوش گرفتم!چند ثانیه هر دو در آغوش هم دیوانه وار گریستیم.میان هق هقش فقط مرتبا میگفت:«بابا…بابایی…»اما من فقط در سکوت اشک میریختم!نمیتوانستم او را صدا کنم!نمیتوانستم نه او را ببخشم و نه خودم را که به اینجا آورده بودمش!که…!
