اینجا شب هایش بلند است
- نویسندهبهمن کامیار
- ناشرکتاب کوله پشتی
- شابک9786004612265
- تعداد صفحات224
- نوبت چاپ2
- تاریخ انتشار1399/10/13
داستان ایرانی یادم نیست شب به کجا رسیده بود که خوابیدم، اما چشم که بازکردم می دانستم امروز پایانی ا ست بر یک بیماری مزمن که در این فصل دچارش می شوم. من امروز سی وچهار ساله می شوم. چند سال ا ست نه از تقویم، که از حال درونم می فهمم تولدم نزدیک است. دستگاه گوارشم تنبل می شود و حالم تنبل تر. به خودخوری می افتم. چنبره می زنم در کنج اتاق. ساعت ها می گذرد. جُم نمی خورم. نگاهم بیش از هرزمان دیگری به نقطه ای از خانه، قابی بر دیوار یا اصلاً به هیچ چیز، خیره می ماند. حساب همه چیز از دستم خارج می شود. حتی توان ندارم وعده های روزانه ام را به ترتیب برگزار کنم.امسال هم مثل هرسال از هفته پیش شروع شد و دیشب به اوج رسید. یاشار هم که حال مرا دید دو قرص دورنگ بالا انداخت و خوابید. نفهمیدم از وقتی خوابید تا خوابم بُرد چقدر گذشت، اما صدای باران تمام مدت حضور داشت.
