بازوان چیره ی یک مرد
- نویسندهمهسا نجف زاده
- ناشرعلی
- شابک9789641934400
- تعداد صفحات754
- نوبت چاپ2
- تاریخ انتشار1399/3/31
موبایلش را روی داشبورد پرت کرد، به چشمانم خیره شد و گفت: برو خونه.-قرار بود حرف بزنیم.سری به دو طرف تکان داد: خسته و ذهنم یاری نمی کنه.دروغ می گفت! اطمینان داشتم. با مکث کوتاهی گفتم: باشه… شب بخیر.پیاده شدم. حرفی نزد. قبل از رسیدن به در، شنیدم که از اتومبیل پیاده شد لبخند کمرنگی روی لبهایم شکل گرفت. کلید را در قفل چرخاندم.-تاراچرخیدم جعبه گل میان دستش بود و مضطرب به نظرم می رسید.-تارا… من… هیچی فقط این رو بگیر. امشب زیاده روی کردم و اگه حرفی بزنم فقط اوضاع رو خراب می کنم پس… این برای توئه. جعبه را تقریبا میان دستام پرتاب کرد و دور شد.
