ببرهای زخمی حکیمیه

ببرهای زخمی حکیمیه

حسام حیدری

  • نویسندهحسام حیدری
  • ناشرنشر چشمه
  • شابک9786002298706
  • تعداد صفحات124
  • نوبت چاپ2
  • تاریخ انتشار1397/1/22

ما توی یک آپارتمان شش طبقه­ی چهل و دو واحدی زندگی
می­کردیم به اسم گلچین، طرف­های حکیمیه­ی تهران. برای
همین، اسم گروه را گذاشتیم «ببرهای زخمی حکیمیه».
بعدازظهرها، دوتا سوت می­زدم و بچه­ها را جمع می­کردم و می­رفتیم
تو حیاط و در مورد آدم­هایی که باید به­شان حمله می­کردیم
حرف می­زدیم و بعد که حوصله­امان سر می­رفت، حمله می­کردیم
به گلریزی­ها و خوراکی­های­شان را کش می­رفتیم. گلریزی­ها
بچه­های بلوک کناری­مان بودند که در ورودی و پارکینگ­شان با ما
یکی بود و چون مقامشان از ما پایین­تر بود باید نوکرمان می­شدند و
به ما مالیات می­دادند. مشکل این بود که گلریزی­ها، مثل ما، گروه
و رییس و از این چیزها نداشتند. برای همین، خودمان یکی از
دخترهای چاق­شان به اسم رژین را به عنوان رییس­شان انتخاب کرده
بودیم و هروقت بی­کار می­شدیم، کتکش می­زدیم یا گل­سر و
وسایلش را بر می­داشتیم توی پارکینگ دست رشته می­کردیم.
اوایل کسی کاری به کارمان نداشت ولی بعد از این­که یکی از بچه­های
ساختمان را که «رییس» صدایم نکرده بود مجبور کردم تو
باغچه سینه­خیز برود، مامان گوشم را پیچاند و گفت «رییس
بازی از امروز تعطیله امید … به خدا قسم اگه یه­بار دیگه یکی
بیاد در خونه بگه بچه­ش رو کتک زدی خودت می­دونی.»
این­طوری شد که یک مدتی کمتر تو حیاط جمع
شدیم و کارهای ناجور نکردیم تا این­که
قضیه­ی جنیفر پیش آمد.

گزارش این کتاب (مثلاً ممنوعه/غیرمجاز بودن)

دیدگاه خود را بنویسید

neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo

slot gacor

slot gacor

totoslot