جابر می گفت و …
- نویسندهمیثم فرهمندیان
- ناشرورا
- شابک9786008984061
- تعداد صفحات96
- نوبت چاپ1
- تاریخ انتشار1396/12/14
گومال جلویمان ایستاده بود. قلاده پاره کرده بود. به جایی آمده بود که هیچگاه حق نداشت وارد شود سگ بیچاره سر می چرخاند و با آن چشمان مرگ بارش به ما خیره شده بود. جوی سرخ خون را بو می کشیدبه سوی آشور پارس می کرد.پارس هایش از سر شکم نبودیا اسنکه بخواهد کسی را بترساند چیز دیگری تحریکش کرده بود.لش های گوسفندان آویزان در برابرش آونگ کرفته بودند. پارس می کرد. به سوی لش ها حمله می کرد.آن ها را بو می کشید.
