داستان طولانی
- نویسندهمصطفی کوتلو، تهمینه شیخی (مترجم)
- ناشرافراز
- شابک9786003261341
- تعداد صفحات124
- نوبت چاپ2
- تاریخ انتشار1396/2/9
پدرم برگشت، اما تنها. بقچه و سازدهنی اش را که برای من خریده بود در دست داشت. لبخند می زد، ولی در این لبخند چیز عجیبی بود. هیچ کس حرفی نزد. سکوتی طولانی و آزاردهنده. اول به پدرم و بعد به دختر لال نگاه کردم. چشم تو چشم شدیم. لب های دختر شروع کرد به لرزیدن. آرام از سرجایش بلند شد و رفت سمت پنجره و من هم دنبالش رفتم. بیرون برف می بارید و برف همه جا را پوشانده بود. رئیس ایستگاه سرش را پایین انداخت و با اسب سفیدش از میان برف ها گذشت. کلاغ هایی که در طول تابستان دنبالشان می دویدم، کمی عقب تر، چشمانشان را به پنجره دوخته و بی حرکت ایستاده بودند.
