دوستت می دارم
اما نمی تونی مرا دربند کنی
همچنان که آبشار نتوانست
همچنان که دریاچه و ابر نتوانستند
و بند آب نتوانست
پس مرا دوست بدار
آن چنان که هستم
و در به بند کشیدن روح و نگاه من
مکوش!
و مرا بپذیر بر آنچنان که هستم
بدان سان که دریا می پذیرد
همه نهرها را که همواره به سوی او خیزانند
و در دل او ریزانند
مرا بپذیر
به سان آبشارها، بندآبها، دریاچه ها
و بدان که چگونه راهم را
به سوی پذیرش بی نهایت
می یابم.
