روزی که جوحا انگشترش را گم کرد

روزی که جوحا انگشترش را گم کرد

  • ناشرقدیانی ، کتابهای بنفشه
  • شابک9786000810177
  • تعداد صفحات16
  • نوبت چاپ1
  • تاریخ انتشار1399/8/3

جوحا انگشتر قشنگی داشت که یادگار پدر خدابیامرزش بود؛ یک انگشتر نقره با نگین سبز. جوحا انگشتر را خیلی دوست داشت. اما خیلی کم آن را دستش می کرد. همیشه می ترسید گمش کند.روزی جوحا انگشترش را گم کرد. با آه و افسوس زد توی سرخودش و گفت: «آمد به سرم از آنچه می ترسیدم.» و سراسیمه از خانه بیرون رفت و دنبال انگشترش گشت. اما هرچه گشت آن را پیدا نکرد.نانوا که از آنجا رد می شد، جوحا را دید که خم شده بود روی زمین و هی می گفت: «پیدا شو. پیدا شو. جان مادرت پیدا شو.»

گزارش این کتاب (مثلاً ممنوعه/غیرمجاز بودن)

دیدگاه خود را بنویسید

neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo

slot gacor

slot gacor

totoslot