شب است…
از روزنه ی ماه
به آسمان آبی دیگری می نگرم:
انگار،آن جا نیز
از این دریای خونین سرزمین شب
ابرهایی هست دل گیر
کوهی مه آلود
و بید مجنونی که خون میگرید
شب است…
از روزنه ی ماه
به آسمان آبی دیگری مینگرم
شب است…
از روزنه ی ماه
به آسمان آبی دیگری می نگرم:
انگار،آن جا نیز
از این دریای خونین سرزمین شب
ابرهایی هست دل گیر
کوهی مه آلود
و بید مجنونی که خون میگرید
شب است…
از روزنه ی ماه
به آسمان آبی دیگری مینگرم