سنگ و سایه (یک بازی بلند)
- نویسندهمحمدرضا صفدری
- ناشرققنوس
- شابک9789643119331
- تعداد صفحات144
- نوبت چاپ2
- تاریخ انتشار1395/8/24
داستان سنگ و سایه گونه ای یارکشی پیش از بازی بود که از هر بازی ای زیباتر می نمود و کودک می خواست که بازی هرگز آغاز نشود ، همچنان ایستاده باشند پشت به مهتاب ، چشم به سایه ها که بر زمین افتاده بودند . چنین نمی شد . سردسته ها سنگ به سایة دلخواه خود می انداختند و یارگیری آغاز می شد . گاه پیش می آمد که سنگ بر سایة کودک می ماند اما او از جا تکان نمی خورد . دلش می کشید سنگ پیوسته در راه باشد و سایه در حنکای خاک مهتاب گرفته ، بماند .
شیوة دیگر برای یارگیری ، « چُرچُر ، دست پُر » بود . بدین گونه که سردسته ها در کنار هم می ماندند و بچه ها دست به گردن هم انداخته دور می شدند و با هم می خواندند که یکی ماه باشد و دیگری ستاره ، یا یکی آسمان باشد و دیگری آفتاب .
پس از اینکه « واخواندن » انجام می گرفت ، دوتایی به سردسته ها نزدیک می شدند ، می گفتند : « چُرچُر » سردسته ها می گفتند : « دست پُر ! » می گفتند : « کی می خواهد ماه ؟ کی می خواهد ستاره ؟ » . (ازمقدمة کتاب )
نشر ققنوس از محمدرضا صفدری پیش از این کتاب « من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم » را منتشر کرد که برنده رمان برگزیده سال 81 منتقدان و نویسندگان مطبوعات و نیز جایزه ادبی اصفهان شد.
