شب جاهلان

شب جاهلان

منصور علیمرادی

  • نویسندهمنصور علیمرادی
  • ناشرنون
  • شابک9786007141199
  • تعداد صفحات282
  • نوبت چاپ1
  • تاریخ انتشار1397/7/7

دای جوانانه ی موسی سحر داشت؛ ساحرانه می خواند، غریب و جادویی و دلنواز. ذهن مردان کار و کشت را به دوردست های جوانی می برد؛ به عاشقی ها و اشتیاق ها، کشتی گرفتن های سر خرمن جای، به کانال بندی های دسته جمعی، به روزگاری که دختران جوان به خوشه چینی می آمدند و مردان عزب دل در گروی زنی داشتند. موسی جوانی را دوباره در دل های مردان کار و کشت شعله ور می کرد؛ طراوت سال های پرباران را، حرارت جودرو، باران بارهای بهاری که شتررود را به طغیان وامی داشت، گاه رام کردن اسبان سرکش خان که دختران جوان را از کپرها به تماشا می کشاند در میدانگاهی ده. نوای نی انگار از میان استخوان های مردان پیر می آمد. میرزا می نواخت، موسی می خواند، دل ها گر می گرفت و خیالات در سرها بسط می یافت. «دم صبحی ز بندر بار کردم / چه بد کردم که پشت بر یار کردم. رسیدم بر لب نهر شتررود / نشستم گریه ی بسیار کردم. » پیرمردی از ته کنتوک نالید: «شیر مادرت حلال، موسی جان.»

گزارش این کتاب (مثلاً ممنوعه/غیرمجاز بودن)

دیدگاه خود را بنویسید

neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo

slot gacor

slot gacor

totoslot