قدم بخیر مادربزرگ من بود
- نویسندهیوسف علیخانی
- ناشرآموت
- شابک9786009119790
- تعداد صفحات112
- نوبت چاپ4
- تاریخ انتشار1390/4/12
گلپری به یه لنگ نگاه کرد. چندان هم خطرناک نبود. کنار تخته سنگ ایستاد. یه لنگ دور و دورتر رفت. گلپری سرجایش ایستاده بود. یه لنگ هم تا جایی که توانست، عقب رفت. رسیده بود به جایی که دیگر نمی شد آن ورتر رفت. با این حال می توانست دورخیز بکند و با چند قدم خودش را از آن جا برساند به تخته سنگ و با سینه تنه بزند به سنگ؛ همین. گلپری ایستاده بود. فقط روسری قرمزش از دور خوب به چشم می آمد و چارخانه های چادر شبش.
