قصه های رسول

قصه های رسول

رسول پرویزی

  • نویسندهرسول پرویزی
  • ناشرآئینه جنوب
  • شابک9649608117
  • تعداد صفحات288
  • نوبت چاپ1
  • تاریخ انتشار1387/6/4

آن روزها در شیراز بلوایی به پا بود. از طرفی قانون، کارمندان و دانش آوزان را مجبور می کرد کت و شلوار بپوشند و از طرفی دیگر روحانیون با این لباس مخالف بودند و مردم را مجبور می کردند عمامه و عبا بپوشند. تا این که آن روز رسید؛ وقتی به مدرسه رفتیم ناظم ایستاده بود و هر کس را که عبا پوشیده بود احضار می کرد، عبایش را با قیچی می برید و با کوک هایی نامرتب تبدیل به چیزی شبیه کت می کرد. در این میان کوک ها و وصله های ناجور شلوارها که حالا از زیر عباهای بلند بیرون آمده بودند، توجه همه را جلب کرده و بچه ها را به خنده می اندخت شلوار یکی از بچه ها ـ کرامت ـ سفید بود و با دو وصلۀ بزرگ خاکی و مشکی، بسیار جلب توجه می کرد. سرکلاس تاریخ، معلم کرامت را صدا کرد، ولی او از خجالت جلوی کلاس نرفت و همان جا پشت میزش بلند شد، از قضا جای او جلوی من بود و از همان ابتدا نگاه من به وصله های شلوار او دوخته شد. معلم چند سوال از کرامت پرسید که در همۀ آن ها کلمۀ “دو” به کار رفته بود و من ناخودآگاه با شنیدن این کلمه به دو وصلۀ شلوار نگاه می کردم و می خندیدم تا این که هم من و هم کرامت از کلاس درس اخراج شده و هر دو، صفر گرفتیم. مجموعۀ حاضر حاوی تعدادی داستان کوتاه تحت پاره ای از این عناوین است: قصۀ عینکم؛ زبان کوچک پدرم؛ عوضی نگیرید؛ زرگر مظلوم؛ عشق نیمه کاره؛ یک داروی جانانه و رفیق مهدی سرخی.

گزارش این کتاب (مثلاً ممنوعه/غیرمجاز بودن)

neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo

slot gacor

slot gacor

totoslot