همین حالا داشتم چیزی می گفتم

همین حالا داشتم چیزی می گفتم

احمد آرام

  • نویسندهاحمد آرام
  • ناشرنشر چشمه
  • شابک9789643627348
  • تعداد صفحات150
  • نوبت چاپ2
  • تاریخ انتشار1396/6/29

همین حالا یک چیزی می پرد توی مخم: مسلما با یک جور وسیله ی نقلیه و یک چمدان، به در بزرگی رسیده بودیم که دیوارهای بلندش مرا به فکر وا می داشت. یعنی چه؟ به دامادم می گویم پس چرا ماهرخ نیامده. او با وقاحت جوابم می دهد: «مرده ها به تعطیلات نمی روند و احتیاجی به این جور جاها ندارند.» منظورش را نمی فهمم. او همیشه با من لج می کرد و دلیلش را هم نمی دانستم. بدون شک پس از عبور از در بزرگ آهنی من داشتم به کمک عصا راه می رفتم و او هم چمدانم را می آورد. این ها چیزهای به دردنخوری است که توی مخم مانده.

گزارش این کتاب (مثلاً ممنوعه/غیرمجاز بودن)

دیدگاه خود را بنویسید

neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo

slot gacor

slot gacor

totoslot