ویلان

ویلان

سروناز روحی

  • نویسندهسروناز روحی
  • ناشرعلی
  • شابک9789641933960
  • تعداد صفحات880
  • نوبت چاپ1
  • تاریخ انتشار1398/7/17

بنیامین اخم کمرنگی کرد و همانطور که به صورت بهت زده اش نگاه می کرد، گفت: بدیع هستم!رها لال شده بود!عطر بنیامین کلا فضا را پر کرده بود. بنیامین روی مبل نشست. مبل چرمی با صدای پیسی تو رفت. چشم چرخاند و کل اتاق را در چند ثانیه ی کوتاه ورانداز کرد!ساده و جمع و جور!بوی رنگ هنوز می آمد.لولای در هم روغن نخورده بود!رها همچنان بر و بر نگاهش میکرد! بنیامین نگاهی به صورت بی رنگ و رویش انداخت و با تک سرفه ای گفت: تبریک میگم.رها دهانش را باز کرد تا حرف بزند!صدایش گم شده بود…دهانش را بست… گلویش خشک خشک بود.بنیامین خودش توضیح داد: بابت تاسیس شرکت جدید!رها باز سرش را تکان داد.با دستهای لرزان بورشورها را باز کرد. زیر نگاه تیز بنیامین نمی توانست مانع رعشه ی دستهایش شود!بنیامین با خونسردی گفت: این بورشورها مال سال هشتاد و نه هست. برای یه شرکت تازه تاسیس کار کردیم. محصولات فروش خوبی داشت اما کیفیت باعث شد فروش متوقف بشه!رها چشم از بورشورها برداشت و در نگاه بنیامین خیره شد و با لحن گرفته و آهسته ای پرسید: حالتون خوبه؟!بنیامین با تعجب یک تای ابرویش را بالا برد و گفت: البته! چطور؟!رها با همان صدا گفت: اولش حالتون رو نپرسیدم! بنیامین پوزخند کمرنگی زد و با تک سرفه ای خنده اش را جمع و جور کرد و گفت: بله ممنون.

گزارش این کتاب (مثلاً ممنوعه/غیرمجاز بودن)

دیدگاه خود را بنویسید

neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo

slot gacor

slot gacor

totoslot