پدر ما که در آسمانی…

پدر ما که در آسمانی…

طاهره علوی

  • نویسندهطاهره علوی
  • ناشراختران
  • شابک9789642071326
  • تعداد صفحات88
  • نوبت چاپ1
  • تاریخ انتشار1396/10/26

عزیز آن بار مرا در زمین خاکی درندشتی به حضور پذیرفت که تا چشم کار می کرد در اطراف جز خس و خاشاک نبود. هوا بقدری گرفته و تاریک بود که سفیدی کفن مادربزرگ به چشم می خورد. این آخری ها بیش تر و بیش تر عزیز را در این لباس می دیدم. در کفنی که تازه تمیز و مرتب هم نبود. خود مادربزرگ هم اوقات نداشت. موهای گوریده شوریده اش را دو طرف صورت، روی سینه ریخته بود و سعی داشت آنها را ببافد. با انگشت موهایش را خار می کرد و آن ها را به هزار زحمت می بافت. ولی نمی دانم چرا به آخر کار نرسیده، موها از هم باز می شدند و بدون اینکه عزیز واقعا تقصیری داشته باشد به هم گره می خوردند، آن وقت مادربزرگ دوباره مجبور می شد آن ها را با انگشت خار کند و از نو ببافد. ولی و قتی به آخر کار می رسید دوباره همان آش بود و همان کاسه.

گزارش این کتاب (مثلاً ممنوعه/غیرمجاز بودن)

دیدگاه خود را بنویسید

neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo

slot gacor

slot gacor

totoslot