پیش از آب شدن برف ها

پیش از آب شدن برف ها

محمد میرقاسمی

  • نویسندهمحمد میرقاسمی
  • ناشرموسسه انتشارات نگاه
  • شابک9789643518769
  • تعداد صفحات336
  • نوبت چاپ1
  • تاریخ انتشار1392/10/15

«پیش از آب شدن برف ها» سال 1392 در نشر نگاه منتشر شد و تازگی چاپ دومش با سر و شکل تازه ای به کتابفروشی ها آمده است. در موردش آدم های زیادی حرف زده اند، اما به زعم من هنوز هم مهم ترین ویژگی ای که می شود به آن اشاره کرد توجه به فضاهای جوانانه و گشتن به دنبال معناست.بعضی فقط زنده اند تا وقت مرگ شان برسد و بعضی دائم در حال پیدا کردن علت بودن شان هستند. راوی این داستان دایره ای از این جویندگان را به بهانه روایتش به ما معرفی می کند؛ آنهایی که به خاطر جوانی و میل به «شدن» و شانه خالی کردن از زیر بار تکلیفی که گذشتگان برایشان تدارک دیده اند، در تکاپو هستند و آنهایی که بعد از جوانی هم تن نداده اند به آن تکالیف و خارج از سایه های امن زندگیِ بهنجار، روزگار می گذرانند. در مقابل رمان های جوانانه و بسیار متمرکزی که از ترس از دست دادن انسجام کار، از محور اصلی تخطی نمی کنند، در رمان «پیش از…» نویسنده با خیال راحت و خونسرد داستان های حاشیه ای زیادی را برایمان بازگو می کند، بدون آن که رشته اصلی کلام از دستش خارج شود. شخصیت های فرعی و اصلی زیادی به فضای داستان سرک می کشند و نویسنده از پراکنده گویی، رک گویی و زیاده گویی واهمه ای ندارد. زیاده گویی ها لطمه ای به فضای داستان نمی زنند زیرا کل داستان در مورد ارتباط و بیرون خزیدن از لاک خود و توانایی بروز خویشتن به هر طریقی است و در ضمن داستانی که بنایش بر بازخوانی زندگی نهاده شده باشد (داستان از جایی شروع می شود که راوی تنها مانده و در حال مرور گذشته است) بهانه لازم و کافی را برای روی دایره ریختن هرچه را که به یاد می آورد، دارد.شاید همه این چیزها نقشی در موقعیتی که اکنون گرفتارش هستیم، داشته اند. در میان ملغمه موقعیت ها و شخصیت های متنوعی که میرقاسمی سراغ شان رفته و گاهی بسیار همگن به نظر می رسند، عنصری سیاه، سنگین، مرموز، قدرتمند و بانفوذ در هیبت اتومبیل شاسی بلند سیاهی خودی نشان می دهد. اتومبیل که راوی درست هنگام گیر افتادن در شرایط سخت با آن مواجه می شود، گاهی سر و کله اش پیدا می شود تا ریتم داستان و سر و شکل صحنه ها را تغییر دهد و یکی از عناصر تعلیق رمان را بسازد. اتومبیل سیاه سدی است در مقابل زندگی ساده و خودخواسته راوی، مانعی برای رسیدن راحت به آرزوهای نه چندان بزرگ، نه بزرگی است به درخواست های به ظاهر پیش پا افتاده، سایه ای است در تعقیب کسی که میل آسودن و لمیدن در خنکایش(!) را ندارد. پدر راوی ثروت خود را و حمایت معنوی اش را از او دریغ نخواهد داشت، در صورتی که راوی مطابق میل او رفتار کند و خراش نیندازد بر قانون پدر و کج نرود و همه آداب را همان گونه به جا بیاورد که شایسته و بایسته است و فرزند و فرزندان او نیز باید بر همین منوال زیر همین سایه در امن و امان زندگی کنند تا درخت ریشه بدواند و سایه بگستراند و آغوش امنیتش را باز کند برای بغل کردن تعداد بیشتری از پیروان و هرکس که گریزان باشد از این خنکا، از این همه نعمت، از این همه حس امنیت برود از پل عابرپیاده… در یک روز گرم و داغ آفتابی… بپرد روی آسفالت خیابان…

گزارش این کتاب (مثلاً ممنوعه/غیرمجاز بودن)

دیدگاه خود را بنویسید

neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo

slot gacor

slot gacor

totoslot