کوروش کبیر: نگاه نمایشی دراماتیک به تاریخ و زندگی اساطیری کوروش کبیر – آذرخش (نمایش در 12 پاره)
- نویسندهپری صابری
- ناشرشرکت نشر قطره
- شابک9786001199028
- تعداد صفحات104
- نوبت چاپ2
- تاریخ انتشار1397/2/15
پری صابری در نمایشنامه خود با نام «کوروش کبیر» (نگاهی نمایشی دراماتیک به تاریخ و زندگی اساطیری کوروش کبیر. آذرخش نمایش در 12 پاره) زندگی نامه کوروش؛ از حضور مادرش در قصر آستیاگ تا نبرد با تومی ریس و از اسب افتادنش را با نگارشی جذاب و گیرا پیش چشم خوانندگان قرار داده است. هم خوانان در نمایشنامه کوروش کبیر همچون گوینده نریشن در فیلم ها عمل می کنند و از پرده اول به مخاطب می فهمانند که قرار است به زودی نبردی سهمگین بین ماد و پارس رخ دهد و کوروش به مادها بتازد. سر آستیاگ شکست خورده به زیر افتد و دودمان هخامنشیان بنیان گذاشته شود. خواننده این کتاب درمی یابد که با آغاز حکمرانی کوروش بر خاک ایران، اقوام ماد، لیدیه و بابل با ساکنین پارس متحد می شوند و اتحادیه خلل ناپذیر آسیای صغیر از همان زمان تشکیل می شود. صابری از زبان هم خوانان این نمایشنامه به منشور حقوق بشر کوروش نیز اشاره می کند و می نویسد که قدمت لوح کوروش به حدود 6 قرن پیش از میلاد مسیح بازمی گردد. خط استوانه میخی و زبانش بابلی است. اصلش در موزه بریتانیا نگه داری می شود و بدل آن را که به شش زبان رسمی دنیا ترجمه شده است، در ساختمان اصلی سازمان ملل متحد، در نیویورک نگه داری می کنند. نویسنده در صفحه 9 این کتاب با اشاره به اینکه، پادشاهان آشور در کتیبه های خود از سر بریدن صدها نفر، سوزاندن اسیران و درآوردن چشم، سخن گفته اند، به محتوای منشور کورش اشاره می کند که در آن نه فرمانی به غارت کردن داده می شود و نه از کشتن و سوزاندن و سربریدن خبری است. سخن از ساختن جهان، رهایی از بندگی، مساوات و عدالت و احترام به باورها و آیین های انسان ها، احترام به شیوه زندگی آدمیان در سراسر این جهان و در یک کلام سخن از عشق، محبت و شادمانی است.در صفحه 86 نمایشنامه در پاره 12 که مرگ کوروش نام دارد، آمده است: «کوروش: منم کوروش شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه اکد و شاه سومر… شاه چهارگوشه جهان! بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مزدا خدای بزرگ… به من که ستایشگر او هستم… برکت و مهربانی ارزانی داشت! همه پادشاهان آشوری و همه چادرنشینان مرا خراج گذارند و در بابل روی پاهایم افتاده اند. اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران، ماد، بابل، اکد و کشورهای چهارگوشه جهان را به سر گذاشته ام، اعلام می کنم: تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را بر من ارزانی بدارد… دین و آیین و رسوم ملت هایی را که من پادشاه آن ها هستم… محترم بشمارم! حکام و زیردستان من به دین و آیین و رسوم ملت هایی که من پادشاه آن ها هستم احترام می گذارند. هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند… یا نکند… هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند، من برای سلطنت بر آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد!…»
