گنج های کلات

گنج های کلات

مهدی میرکیایی

  • نویسندهمهدی میرکیایی
  • ناشرشرکت انتشارات سوره مهر
  • شابک9786000327620
  • تعداد صفحات104
  • نوبت چاپ1
  • تاریخ انتشار1399/6/29

تهماسب پس از هشت سال دوباره به قصری که پدرانش از آنجا بر سراسر ایران فرمانروایی کرده بودند، وارد شد. هنگامیکه به سرسرای قصر پا گذاشت، پیرزنی که لباس خدمتکارها را به تن داشت، به سوی او دوید. او را در آغوش گرفت و درحالی که اشک می ریخت سر و رویش را غرق در بوسه کرد. تهماسب با تعجب به این پیرزن نگاه می کرد، نمی دانست این پیرزن چطور جرئت کرده او را در آغوش بگیرد؛ اما خدمتکار پیر او را رها نمی کرد. و دائم این کلمات را تکرار می کرد: «آه فرزند عزیزم، یگانه فرزندم، فرزند دلبندم. » تهماسب تلاش کرد در چشم های خیس پیرزن خیره شود و سرانجام در چشم های بی رمق او نگاه مادرش را شناخت.

گزارش این کتاب (مثلاً ممنوعه/غیرمجاز بودن)

دیدگاه خود را بنویسید

neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo

slot gacor

slot gacor

totoslot