یلدای بی پایان

یلدای بی پایان

زکیه اکبری

  • نویسندهزکیه اکبری
  • ناشرعلی
  • شابک9789641932840
  • تعداد صفحات906
  • نوبت چاپ4
  • تاریخ انتشار1398/7/17

ناباور و بهت زده به اطرافم نگاه کردم. حالم را نفهمیدک و تنها توانستم کفش هایم را در بیاورم و پابرهنه بدوم. دامانم را به چنگ گرفتم و با صورتی خیس دویدم و جیغ کشیدم:-شاهرخ! محراب! خدا!درست از ورودی اتوبان تا خود خروجی دویدم و زار زدم. بارها به زمین خوردم اما بلند شدم و بدون درد و حس دویدم. با ترافیک بلند و بالایی که می دیدم بیشتر و بیشتر می ترسیدم. سر که می چرخاندم؛ گوشی ها را به سمت خودم می دیدم که مشغول فیلمبرداری از بال و پر زدن عروس تنها و گریان بودند. هیچ چیزی مهم نبود جز عزیزانم. هیچ چیزی برایم ارزش نداشت جز آدمهای داخل ماشین. شنلم افتاد و زیر پایم گیر کرد. دوباره به زمین خوردم و بلند شدم. مهم نبود که حجابی ندارم و میشوم نقل و نبات مجلس ها و سوژه های داغ اخبار.نوارها را کنار زدم و با دیدن خون سرخ روی آسفالت دو زانو افتادم و ضجه زدم. دنیا پیش چشمانک تیره و تار شد.

گزارش این کتاب (مثلاً ممنوعه/غیرمجاز بودن)

دیدگاه خود را بنویسید

neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo neototo

slot gacor

slot gacor

totoslot