10 قصه ازبانو فاطمه (س)
- نویسندهحسین فتاحی
- ناشرقدیانی ، کتابهای بنفشه
- شابک9786000806057
- تعداد صفحات142
- نوبت چاپ1
- تاریخ انتشار1399/4/22
روزی، روزگاری، شهری بود به نام مکه. در این شهر، مردی زندگی می کرد که نامش محمد بود. او پیامبر خدا بود. خداوند، محمد را انتخاب کرده بود تا مردم را راهنمایی کند. او آمده بود که راه درست زندگی کردن را به همه یاد بدهد.محمد، همسری داشت به نام خدیجه. او زنی مهربان و زیبا بود. مال و ثروت زیادی هم داشت. بچه های خوب و قشنگی داشت. اما خدا می خواست یک دختر دیگر هم به او بدهد. دختری که مونس مادرش باشد. دختری که او را از تنهایی درآورد. چون خدیجه تنها بود. غصه دار بود. از وقتی که با محمد ازدواج کرده بود و همراه او خدا را ستایش می کرد، زن های مکه با او قهر کرده بودند. با او حرف نمی زدند؛ به خانه اش نمی رفتند و او را به خانه های خود دعوت نمی کردند. به خدیجه می گفتند: «تو زن ثروتمندی هستی. چرا با محمد که یتیم و بی پول است ازدواج کردی؟»
